مصاحبه با “افسانه پاكرو” و خواهرش “سعیده” + عکس های زیبا و بیوگرافی

به گزارش ساتین : افسانه پاکرو متولد ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۲  اصالتش ترك است اما خودش در اهواز به دنيا آمده و خود را يك آباداني مي داند. خيلي ها به او مي گويند: « اين خونگرمي كه داري برگرفته از خطه اي است كه به دنيا آمده اي.» افسانه پاكرو، بازيگر جواني است كه اين […]

به گزارش ساتین : افسانه پاکرو متولد ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۲  اصالتش ترك است اما خودش در اهواز به دنيا آمده و خود را يك آباداني مي داند. خيلي ها به او مي گويند: « اين خونگرمي كه داري برگرفته از خطه اي است كه به دنيا آمده اي.» افسانه پاكرو، بازيگر جواني است كه اين روزها گزيده كاري را انتخاب كرده و به دنبال ايده آل هاي خود است.

او پس از گرفتن فوق دیپلم و گذراندن یک دوره کلاسهای استاد سمندریان برای بازی در فیلم محکومین بهشت در سال ۸۳ انتخاب شد و بعد از آن برای بازی در سریال رسم عاشقی دعوت شد و شهرت خود را در این سریال به دست آورد، از جمله فعالیتهای هنری اش عبارتند از: محکومین بهشت، پیدا و پنهان، رسم عاشقی، رؤیای خیس، محاکمه، زندگی شیرین، شیر و عسل و…

افسانه در همه زمينه ها حتي بازيگري يك همراه دوست داشتني دارد. سعيده خواهر بزرگتر او كه فاصله سني آنها يك سال است. دو خواهر كه از نظر خودشان، دوقلو هستند. علاقمندي هايشان، فعاليت شان و حتي لباس هايشان هم شبيه هم است. جالب است كه دعاي تحويل سال اين دو خواهر هم يك چيز بود: «سلامتي و تندرستي».

با اين دو خواهر دوست داشتني گپي خودماني زديم.

هميشه با هم بوديم

افسانه: به دليل فاصله سني كمي كه داشتيم (يك سال) از بچگي مانند دوقلوها بوديم. لباس هايمان شبيه هم بود. حتي خاطرم است زماني كه سعيده به مهدكودك رفته بود اينقدر اصرار كردم تا من را هم زودتر از موعد به مهدكودك فرستادند. در اصل من دو سال مهدكودك رفتم. يك سال با سعيده، يك سال هم تنهايي. مدرسه هم كه با هم بوديم و دقيقاً تا اول دبيرستان. از آن جا به بعد راهمان تغيير كرد. من به هنرستان رفتم و گرافيك خواندم .

سعيده: من هم تقريباً همين راه افسانه را رفتم. به هنرستان رفتم و كامپيوتر خواندم ولي در ادامه مانند افسانه هنر دغدغه ام شد و به سمت كارگرداني رفتم. حدود ۸ سال است كه عكاسي و فيلمسازي را در كنار هم تجربه مي كنم. حتي به افسانه كار بازيگري هم مي كنيم، البته در كارهاي خودم. پنج فيلم كوتاه ساخته ام كه افسانه در آن بازي كرده ولي دغدغه اصلي من ساختن يك فيلم بلند است. البته رشته هاي ورزشي ما هم يكي بود؛ شنا، تكواندو، ژيمناستيك و… .

چرا سعيده به سراغ بازيگري نيامد؟

افسانه: راستش سعيده را هر كي مي بيند فكر مي كند بازيگر است. اتفاقاً چندين بار پيشنهاد بازيگري هم داشته اما قبول نكرده است. احساس مي كنم به دليل سختي كاري كه من داشته ام او هم زده شد. در صورتي كه شايد اين فرصت را هر كس داشت به راحتي از دست نمي داد. من هم خيلي اصرار كردم. برادرم هم يكبار در يكي از سريال هاي تاريخي بازي كرد. آن موقع سن كمي داشت. وقتي كارگردان نوع ديالوگ گفتن را برايش توضيح داده بود، چون ديالوگ ها به سبك قديمي بود، گفت نمي توانم اين ديالوگ ها را بگويم. كار را رها كرده و آمده بود.(مي خندد) فكر مي كنم خانواده ام خيلي به اين كار علاقه ندارند. شايد چون محدوديت ها و سختي هاي من را ديده بودند، نخواستند وارد اين حرفه شوند.

سعيده : افسانه درست مي گويد، پيشنهاد زياد داشتم. من دوست داشتم اما آن زمان اصلاً فرصت اين كار را نداشتم. آن موقع زياد دوست نداشتم ولي الان دوست دارم اين كار را به شكل حرفه اي ادامه بدهم. ولي خب الان ديگر پيشنهاد ندارم. البته كار فيلمسازي را بيشتر از بازيگري دوست دارم.

كفش هاي نو سفيد در راه مدرسه

افسانه: لباس خريدن من و سعيده براي عيد، هم خودش داستاني داشت. هميشه هم لباس هايمان يك شكل بود. حتي خودمان به خياط طرح مي داديم. لباس عروسكي و… دوست داشتيم. خاطرم است اولين روزي كه بعد از تعطيلات مدرسه مي رفتيم كفش هاي نو سفيدمان از چند متري تابلو بود.

سعيده: همانطور كه افسانه گفت، لباس هايمان را خودمان انتخاب مي كرديم. قديم خيلي مهم بود كه لباس نو بپوشيم. البته ما تولدهايمان هم همينطور بود. جشن مفصلي مي گرفتيم. مثلا ۱۰ سالمان كه بود تولد مي گرفتيم در حد عروسي.

با مادرم نمايشگاه نقاشي مي گذارم

افسانه: راستش را بخواهيد من خيلي دوست داشتم نمايشگاه نقاشي برگزار كنم. من دانشگاه نقاشي خواندم. خيلي دوست داشتم آثارم را در معرض ديد عموم بگذارم . اصلاً قبل از بازيگري، بيشترين علاقه ام نقاشي بود. ولي هميشه مشكلي پيش آمده كه نتوانستم اين كار را به سرانجام برسانم. از طرفي مادر من نقاش هستند. نقاش فوق العاده اي هم هستند. ايشان با اين كه تحصيلات آكادميك در زمينه نقاشي ندارند واقعاً عالي كار مي كنند و من كه رشته تحصيلي ام نقاشي بوده از ديدن آثار ايشان متعجب مي شوم. به نظرم استعداد مادرم در نقاشي بيشتر ذاتي است. ايشان حتي كلاس هم نرفته است. انشاءا… تصميم داريم به اتفاق مادرم نمايشگاه براي آثارمان ترتيب دهيم.

سعيده: برعكس افسانه و مادرم من اصلاً در زمينه نقاشي استعداد ندارم. حتي نمي توانم يك خط ساده بكشم.

براي دخترها خلباني نبود، رفتيم دوره مهمانداري گذرانديم

افسانه: من و سعيده علاقه زيادي به خلباني داشتيم ولي آن زمان براي خانم ها خلباني نبود؛ بنابراين مجبور شديم مهمانداري را انتخاب كنيم. حتي آن زمان كه مي خواستم اين دوره را بگذرانم سنم خيلي كم بود و اجازه نمي دادند ولي آنقدر اصرار كردم كه قبول كردند. ولي جالب است درست شبي كه مي خواستيم پرواز كنيم و لباس هايمان را دادند من انصراف دادم. ترسيدم هواپيما سقوط كند. فكر مي كنم خانواده ام خوشحال شدند، ولي خب كساني كه با ما همدوره بودند الان يا مهماندار هستند يا خلبان. كلاً دوست هاي خلبان زياد دارم.

سعيده: هيچ وقت از اين كه مهمانداري را ادامه ندادم پشيمان نيستم. چون علاقه اصلي ما خلباني بود و به خاطر علاقه نداشتن اين كار را كنار گذاشتيم. افسانه هم شب پرواز همه چيز را كنار گذاشت.

دوبرادر براي ازدواج

افسانه: هر وقت حرف ازدواج پيش مي آيد، تصميم مي گيريم با دو برادر ازدواج كنيم كه مجبور نشويم از هم جدا شويم. (مي خندد) ولي تا الان خيلي به شكل جدي به ازدواج فكر نكرده ايم. جدا شدن از همديگر هم برايمان سخت بود. ولي كم كم بايد به اين قضيه جدي تر فكر كنيم.

سعيده: موافقم.

سريال هاي خوب ايام نوروز

افسانه: آقاي فرهنگ براي سريال جشن تولد از من دعوت كردند. خيلي هم دوست داشتم با ايشان كار كنم. ولي از آن جايي كه كار در كاشان بود و فشرده انجام مي شد و اجازه رفت و آمد نداشتم، قبول نكردم. البته با تهيه كننده هم به توافق نرسيديم.

در مورد كارهاي ديگر هم خيلي از كم و كيف آنها خبر ندارم. ولي مي دانم كه شبكه يك قرار است پايتخت ۲ را پخش كند. آقاي مقدم براي پايتخت ۱ از من دعوت كردند ولي قسمت نشد. مطمئنم اين كار هم خوب مي شود. اصلا آقاي مقدم هر كاري بسازند مورد استقبال قرار مي گيرد.

شبكه ۳ هم قرار است سريال شماره ۱۱ را با كارگرداني سروش صحت و نويسندگي برادران قاسم خاني پخش كند. بي شك مي تواند كار خوب و پرمخاطبي شود. مانند سريال ساختمان پزشكان كه سال پيش پخش شد.

بچه مثبت

زماني كه مي خواستم وارد اين حرفه شوم پدرم تا اندازه اي مخالف بود. مانند همه پدرها دل نگران بود. متاسفانه هميشه به دنبال نام بازيگري حاشيه هايي هم بوده است. فكر مي كنم پدرم هم از اين قضيه نگران بودند، به خصوص اينكه من دختر بودم و حساسيت بيشتر بود. نمي توان درباره اين مسئله كلي صحبت كرد. فقط مي توانم درباره خودم بگويم كه چون در هر صنفي همه نوع آدمي ديده مي شود. پس نمي توان گفت كه همه اهالي سينما بد هستند. هيچكس هم مسئول رفتاري ديگري نيست. من مسئول رفتار خودم هستم. هميشه سعي كرده ام در همه مراحل زندگي، حتي پيش از اينكه به اين عرصه قدم بگذارم، رفتار مناسبي داشته باشم. حتي زماني كه وارد بازيگري شدم خودم را محدودتر كردم. خيلي هم خسته شدم. چون بارها شنيدم كه اين بچه مثبته و… ولي روي همه اين حرف ها چشم بستم. چون مي خواهم درست زندگي كنم.

مامانمون ما رو نشناخت

افسانه: چند سال پيش به اتفاق سعيده و دوستان مان رفتيم كيش. هوا گرم بود و ما هم دائم كنار دريا بوديم. وقتي برگشتيم آنقدر سياه شده بوديم كه مامانمان هم ما را نشناخت. فكر مي كنم ۱۲ سال پيش بود. ولي هيچ وقت چهره مادرم يادم نمي رود. مي گفت مثل سياه پوست ها شده ايد.

سعيده:‌ يك بار براي مسابقه شنا به شهر ديگري رفتيم. يك ساك بستيم از خودمان بزرگتر. مسابقه داديم و منتظر بوديم كه پدر و مادرمان بيايند دنبال مان. من و افسانه كلي گريه كرديم. آن سفر براي من تلخ و در عين حال پرخاطره بود. خيلي دلمان تنگ شده بود.

سعيده بازيگردان من است

سعيده: ما هميشه در درباره نقش هايي كه به افسانه پيشنهاد مي شود صحبت مي كنيم و نقش هايي را كه قبول مي كند در خانه تمرين مي كنيم.

افسانه: عوامل كار همه سعيده را مي شناسند. به نوعي بازيگردان كارهاي من است.

هر دو هديه تهراني را دوست داريم

سعيده: همه بازيگران خوب هستند، ولي در بين بازيگران خانم هديه تهراني را خيلي دوست دارم. از شخصيت ايشان خوشم مي آيد. خيلي دوست دارم افسانه با ايشان كار كند.

افسانه: من هم ايشان را دوست دارم.

سعيده: از بين بازيگران آقا، رضا كيانيان را دوست دارم. افسانه هم ايشان را دوست دارد. بازيگران مورد علاقه مان هم يكي هستند. (مي خندد)

سفره هفت سين خوب بود اما خانه تكاني، هرگز!

افسانه: هميشه به سفره هفت سين اهميت مي دادم. از بچگي «هفت سين» را دوست داشتم و به خصوص رنگ كردن تخم مرغ را. فكر مي كنم علاقه همه ما به دليل اهميت و علاقه مادرم بود. اگر نبود انگار يك چيزي كم داشتيم.

ولي خانه تكاني نه. اصلاً مشاركت نمي كردم. فقط لباس خريدن را دوست داشتم و البته سفره هفت سين. البته الان ديگر لباس خريدن هم برايم به اندازه آن سال ها جذاب نيست. ولي نظرم درباره خانه تكاني تغيير نمي كند.

منبع: زندگي ايراني

منبع: saten.ir

بیوگرافی مهدی مهدوی (والیبالیست) + عکس و مصاحبه با همسرش

مهدی مهدوی – mehdi mahdavi  (متولد ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۳ در شهریار) پاسور دوم تیم ملی والیبال ایران است. مهدوی سابقه حضور در داماش گیلان ،  سایپا البرز ،  پیشگامان کویر یزد و باریج اسانس کاشان را دارد. قد : ۱۹۲ وزن : ۹۰ مهدی مهدوی پاسور خوب تیم ملی کشورمان سال گذشته همراه با تیم ملی […]

مهدی مهدوی – mehdi mahdavi   (متولد ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۳ در شهریار) پاسور دوم تیم ملی والیبال ایران است. مهدوی سابقه حضور در داماش گیلان ،  سایپا البرز ،  پیشگامان کویر یزد و باریج اسانس کاشان را دارد.

قد : ۱۹۲

وزن : ۹۰

مهدی مهدوی پاسور خوب تیم ملی کشورمان سال گذشته همراه با تیم ملی روزهای خوشی را پشت سر گذاشت و پس از آن هم همراه با باریج اسانس کاشان در لیگ برتر درخشید اما مصدومیت او و حذف ناباورانه باریج  خوشی های مهدوی را به ناخوشی تبدیل کرد. سال ۹۲ با تمام خوشی ها و ناخوشی ها برای این بازیکن باتجربه به پایان رسید و او سال ۹۳ را با نگاهی نو آغاز کرد و می خواهد در این سال اتفاقات جدیدی را تجربه کند. مهدوی بعد از فرهاد ظریف دومین ملی پوشی است که خیلی سریع با تیم فصل آینده خود قرارداد امضا کرد و سال آینده او هم مثل فرهاد همراه مشهدی ها در لیگ برتر حضور خواهد داشت.

گفتگو با مهدی مهدوی

آیا تیپ شخصیتی والیبالیست ها نشات گرفته از این رشته است.

در گذشته شرایط این رشته و زمان اردوهایی که داشت موجب شده بود تا اکثر والیبالیست ها تحصیل کرده باشند. خانواده های انها نیز از این قاعده مستثنی نیستند و آنها نیز درس خوانده اند.

لازمه یک والیبالیست خوب شدن چیه؟

تمرین خوب و توجه به نکاتی که مربی می گوید. برای اینکه ورزشکاری حرفه ای باشی باید سعی کنی حتی یک جلسه تمرین را از دست ندهی و بیشترین بهره را از تمرینات ببری.

اگر به گذشته برگردی باز هم والیبال را انتخاب می کنی؟

صددرصد. من از این رشته خیلی راضی ام. به همان نسبت که خیلی ها عاشق رشته ای مثل فوتبال هستند، من نیز والیبال را دوست دارم.

دوست داری به کدام کشور ترانسفر شوی؟

روسیه.

برای ترانسفر شدن باید چه کار کرد؟

تلاش و تمرین. هم در لیگ و هم تیم ملی. در حال حاضر کادر فنی تیم ملی تمام تلاش شان را برای اعضا تیم ملی می کنند و حیف است اگر نهایت بهره را از این شرایط نبریم. دوران ورزش و عمر آن خیلی کوتاه است باید از فرصت ها استفاده کنیم. جوانی وقت کار و تلاش است. در هر مقطعی از زندگی باید بر روی یک موضوع تمرکز کنیم. برای ترانسفر شدن باید خودم را به همه ثابت کنم. باید کاری کنم که تلاشم دیده شود و بهترین راه آن دوری از حاشیه است. حاشیه زندگی ورزشکار را نابود می کند. با نگاهی به زندگی ورزشکاران موفق می بینیم که آنها حتی المقدور خود را درگیر مسائل حاشیه ای نمی کنند.

و تفریح ات معمولاً چیه؟

مثل سایر مردم بیشتر مسافرت، آن هم با خانواده ام.

*نبود آقای مهدوی سخت نبود؟

نه. (با خنده). مهدوی: «واقعیت‌ها را بگو». بالاخره سختی‌های خودش را دارد. مخصوصاً که گلبو کوچک است.

*بازی‌ها را تنها نگاه می‌کردید یا با خانواده؟

معمولاً تنها. زمانی که با گلبو بودم خیلی با هیجان بازی را دنبال می‌کرد اما بیشتر تنها بازی‌ها را می‌دیدم.

*گلبو وقتی بازی می‌بیند، بابایش را می‌شناسد؟

نه هنوز قدرت تشخیص تصویر را ندارد اما وقتی حرکت توپ را می‌بیند با ذوق و علاقه نگاه می‌کند.

*گلبو هم مثل ترمه خیلی به پدرش وابسته است؟

من فکر می‌کردم به خاطر سن کم نبود پدرش خیلی روی او تأثیر نگذارد اما وقتی رفت، یک مدتی رفته بود تو لک. وقتی هم برگشت خوشحال‌تر شد، می‌خندید. شب اول وقتی پدرش برگشت، ساعت ۳:۳۰ الی۴ صبح بود، بیدار شد. خیلی هم هیجان داشت. با اولین کلمه‌ای هم که گفت دستمزد مرا داد. می‌گوید: «بابا» (‌با خنده).

*پدرش را شناخت؟

بله. خیلی تحویلش گرفت. خیلی‌ها می‌گفتند شاید پدرش را نشناسد اما رفتارش برعکس بود.

*شما می‌دانستید، با بازیکن تیم‌ملی والیبال ازدواج می‌کنید؟ مثل همسر فرهاد ظریف بی‌خبر نبودید؟

تا حدودی می‌دانستم کارش به چه شکلی است اما سختی‌های زندگی با یک ملی‌پوش را لمس نکرده بودم. فکر نمی‌کردم سختی‌‌اش در این حد باشد.

*خودتان ورزش می‌کنید؟

حر‌فه‌ای نه. اما شنا می‌کنم.

*زندگی با یک ورزشکار حرفه‌ای چقدر سخت است؟ شهرستان هم می‌روید؟

مهدوی: فصل قبل من بازیکن تیم پیشگامان یزد بودم، به خاطر گلبو به یزد نرفتیم. تازه به دنیا آمده بود و آب‌و‌هوای یزد خوب نبود. من دو ساعت بعد از به دنیا آمدن گلبو با تیم پیشگامان یزد رفتم ترکیه اردوی یک هفته‌ای. در حالی که دو روز قبل تازه از ژاپن برگشته بودم. بعد که برگشتم، دو، سه روز ماندم و بعد رفتم یزد.

همسر مهدوی: من برای اینکه مهدی موقع به دنیا آمدن گلبو کنارم باشد، زمان زایمان را دستکاری کردم. با اینکه دکترم می‌گفت نمی‌شود بچه زود به دنیا بیاید. اما من اصرار داشتم تا مهدی قبل از رفتن به ترکیه بچه را ببیند.

مطالب مرتبط :

منبع: saten.ir

عبارات مشایه
مطالب مرتبط :